لغت نامه دهخدا
اروس بی. [ ] ( اِخ ) یکی از سرداران ازبک که در جنگ با ظهیرالدین بابر اسیر و مقتول شد. ( حبیب السیر جزو 4 از ج 3 ص 36 ).
اروس بی. [ ] ( اِخ ) یکی از سرداران ازبک که در جنگ با ظهیرالدین بابر اسیر و مقتول شد. ( حبیب السیر جزو 4 از ج 3 ص 36 ).
یکی از سرداران ازبک
💡 کلمه اروس(با الف) در زبان اوستایی که نیای زبان ایران است، سه ریشه دارد سپید، زیبا و راست و طبق نظریه برخی زبان شناسان در عربی از این کلمه وام گرفته شده است زیرا ریشه این کلمه، حالت دیگری در زبان عربی ندارد. عروس برای میهمان های خود باید جشن بگیرد.
💡 در شعر، گانیمده بدل به نمادی برای مرد جوان زیبایی گردید که شیفتهٔ میل همجنس-خواهانه و عشق است. وی البته همواره چونان [شخصیتی] قانع و "حرفْ گوشْ کن" به تصویر کشانده نشده است، چنان که در آرگونوتیکا∗ی آپولونیوس رودسی گانیمده از خداوندگار اروس به خاطر اینکه وی را در قاپبازی فریب داده استْ عصبانی است، و آفرودیته نیز پسرش را به خاطر "فریب دادن یک تازه کار" سرزنش می کند.
💡 پس از آن، تارتاروس، خدای عالم سُفلا، و بعد از او اروس، که خدای عشق و زیباترین خدایان است، پدیدار شد.