لغت نامه دهخدا
( آرامش جو ) آرامش جو. [ م ِ ] ( نف مرکب ) آرامش جوی. آنکه طالب آرامش است. آرامش خواه. آرامش طلب.
( آرامش جو ) آرامش جو. [ م ِ ] ( نف مرکب ) آرامش جوی. آنکه طالب آرامش است. آرامش خواه. آرامش طلب.
( آرامش جو ) ( اسم ) آنکه طالب آرامش است آرامش طلب آرامش خواه.
آرامش طلب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زينب حالا هم دختر على بود و هم براى پدر مادر. مگر مادرش زهرا عليها السلام ام ابيها(مادر پدرش ) نبود و مگر پيامبر (ص ) بعد از رحلت همسرش خديجه عليها السلام چشم وجانش به زهرا عليها السلام در ميان آنها و براستى كه داشتن دخترى اين چنين در فراقهمسرى آنچنان براى على عليه السلام مايه ارامش و سكون قلب بود.
💡 سال دهم هجرت بود كه يكمرتبه، تمام ارامش و دلگرميها خانه زهرا عليها السلام فرونشست و جاى خود را به گريه و مظلوميت داد. حوادث بعد از سفيفه، خانه نشينى پدر،خطبه مادر در مسجد پيامبر، ماجراى فدك، تبعيد ابوذر، انزواى سلمان، سكوتبلال و از همه اينها موثر فقدان جد، شخصيت اين دختخردسال را آماده وظايفى نمود كه خود از همان ابتدا حس ميكرد.
💡 یکی از عوامل اصلی زندگی در روستا ارامشی است که در ان حاکم می باشد. این منطقه به دلیل پوشش گیاهی که دارد مکان مناسبی برای ذامداری و دامپروری می باشد. مردمان این روستا خونگرم و مهمانوازاند.
💡 اهل خانه ولايت و امامت گريان و نالان، سراسيمه درمانده اند كه چگونه زخم مولا را مرهمنهند و مى دانند كه تنها خواهند شد و امام، گويى كه در بستر ارامش خويش تجربهتازه اى را به تماشا نشسته است.