لغت نامه دهخدا
( آذربد ) آذربد. [ ذَ ب َ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) رجوع به آتُربات شود.
( آذربد ) آذربد. [ ذَ ب َ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) رجوع به آتُربات شود.
اسم: آذربد (پسر) (فارسی) (تلفظ: āzarba(o)d) (فارسی: آذربد) (انگلیسی: azarbad)
معنی: نگهبان آتش، [ ( آذر= آتش، بد/، bod/ و/، bad/ ( پسوند محافظ یا مسئول ) ] نگهبان آتش
💡 در برابر اصرار قباد مبنی بر قبول کردن این آیین در روزی که مزدک صدهزار تن از پیروانش را برای دیدار و نمایش به قباد گردآورده بود، از پدرش مهلت پنجماهه خواست تا موبدان را آماده بحث و مجادله با مزدک کند و اگر مزدک در این مناظره شکست خورد قباد آنان را به او واگذارد تا خسرو هر آنچه میخواهد با آنها انجام دهد. در مجلس مناظرهای که برگزار شد چند موبد و دو اسقف مسیحی نیز حضور داشتند؛ نام موبدانی که خسرو یکم برای منظره با مزدک دعوت کرده بود، پسر ماهداد، ویهشاپور، دادهرمزد، آذرفرنبغ، آذربد، آذرمهر و بختآفرید بود.