لغت نامه دهخدا
( آتش بی دود ) آتش بی دود. [ ت َ ش ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) شواظ. || کنایه از آفتاب و قهر و غضب و شراب لعلی. ( برهان ). || در بعض فرهنگها مجازاً به معنی لعل و عقیق و یاقوت نیز ضبط شده است.
( آتش بی دود ) آتش بی دود. [ ت َ ش ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) شواظ. || کنایه از آفتاب و قهر و غضب و شراب لعلی. ( برهان ). || در بعض فرهنگها مجازاً به معنی لعل و عقیق و یاقوت نیز ضبط شده است.
( آتش بی دود ) کنایه از آفتاب و قهر و غضب و شراب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ارغوان زار شفق یک آتش بی دود ما نرگسستان سحر یک اشک آه آلود ما
💡 مداح صدر تو چو باو صاف خلق تو در خاطر آرد آتش بی دود و بی شرار
💡 نیست به گیتی دو چیز جستم و کم یافتم عاشق بیشکوه را آتش بی دود را
💡 جز آفتاب تو و آن غنچه شراب آلود که دیده باده بی درد و آتش بی دود
💡 چون نگردد اشک نومیدی به گرد چشم من رونمای آتش بی دود دود آورده ام
💡 روی تو به چشم آتش بی دود نمود دل گفت که بی دود کدام آتش بود