ابگین

لغت نامه دهخدا

( آبگین ) آبگین. ( اِ مرکب ) آینه. مرآت:
همه سقف و دیوارها و زمین
بپوشید بر تخته آبگین.شمسی ( یوسف و زلیخا ).

فرهنگ فارسی

( آبگین ) ( اسم ) ۱ - مائی دارای طبیعت آب. ۲ - آبکی آبدار. ۳ - آینه آیینه مر آت.
آینه مر آت

فرهنگ اسم ها

اسم: آبگین (دختر، پسر) (فارسی) (تلفظ: ābgin) (فارسی: آبگين) (انگلیسی: abgin)
معنی: دارای طبیعت آب، آینه، آیینه، شیشه

جمله سازی با ابگین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 داده ز حقه شب افیون بماهتاب کرده ز جام روز بکام خور آبگین

💡 که از آبگین چون مگس دور شد به بوی عسل دفع زنبور شد

💡 آبگین گونه ز آهم همه آژنگ آری این نه آهست و نه آئینه شمال و شمر است

💡 حکومت بالین بیش از ۵ سال دوام نیاورد، چراکه او در حالی که به تنهایی به خلد-زارام، دریاچه آبگین، رفته بود، با تیر یک اورک کشته شد.

💡 نوا سازی که بودش باربد نام نوائی ساخت آن روز آبگین فام

💡 گوئی بت من درد دل من بشناخت از بهر دلم گل آبگینی برساخت

ددمنشانه یعنی چه؟
ددمنشانه یعنی چه؟
بنده پروری یعنی چه؟
بنده پروری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز