ابن غراب

لغت نامه دهخدا

ابن غراب. [ اِ ن ُ غ ُ ] ( اِخ ) امیر سعدالدین ابراهیم بن عبدالرزاق اسکندرانی. یکی از امراء مصر، پدر و جد او در اسکندریه مقام وزارت داشته اند و مولد او بشهر مزبور بوده است. جمال الدین محمود او را بقاهره خواند و مقام کاتبی ملک ظاهر برقوق بدو دادند. پس از مرگ برقوق در زمان ملک ناصر اداره کلیه امور دولت بدو مفوض گشت و برادر خود فخرالدین را نیز از اسکندریه طلب کرد و مناصب دولتی را دو برادر میان خود بخش کردند و کار او بجائی رسید که مدتی ملک ناصر را از سلطنت خلعو برادر او ملک منصور را بجای او نصب کرد و باز ملک منصور را معزول کرد و ناصر را بپادشاهی برداشت، آنگاه که دیوان کتابت ملک برقوق بدو مفوض گشت منتها بیست سال داشته است و در 808 هَ.ق. وفات یافت و با طنطنه و جلالی بی نظیر جنازه او را تشییع و دفن کردند.

فرهنگ فارسی

یکی از امرای مصر

جمله سازی با ابن غراب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 غراب یمانی بگفت: ای غلام که بد کرد با ورقه ابن الهمام؟

💡 و چون بانگ غُراب را بروى نابهنگام افتاد به حكم تطيّر دلالت برزوال ملك مى كرد و به دو شعر از اشعار ابن زبعرىمتمثّل شد و غراب را مخاطب ساخت:

نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز