ابله نشان
مترادفها
حماقت، نادانی
متضادها
عاقل، خردمند
لغت نامه دهخدا
( آبله نشان ) آبله نشان. [ ب ِ ل َ / ل ِ ن ِ ] ( ص مرکب ) آنکه فرورفتگی ها از اثر آبله بر بشره دارد. آبله دار. مجدر: سلطان سنجر گندم گون آبله نشان بود. ( راحةالصدور راوندی ).
فرهنگ فارسی
( آبله نشان ) ( صفت ) کسی که فرورفتگیهااز اثر آبله بر بشره دارد مجدر آبله رو.
آبله دار
جمله سازی با ابله نشان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چارچیز آمد نشان ابلهی با تو گویم تا بیابی آگهی
💡 او در طول جلسه با رفتارهای غیرمنطقی و ابله نشان، سعی داشت توجه همه را به سمت خود جلب کند که باعث خجالت همگان شد.
💡 نباید با استفاده از کلمات بیمورد و حرکات ابله نشان، اعتبار و جایگاه علمی و اجتماعی خود را در جمع دوستان و همکاران از دست داد.
💡 آن شخصیت با انجام کارهای عجیب و ابله نشان، تنها توانست باعث خندههای تحقیرآمیز حاضران شود و توجه مثبتی از سوی مخاطبان دریافت نکند.