فرهنگ معین
( ~. قِ ) (ص مر. ) ابروی باریک.
( ~. قِ ) (ص مر. ) ابروی باریک.
ابروی باریک.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پیکرهٔ ایستاده در غار، تاجی کنگرهدار بر سر دارد که شمار کنگرههایش به چهار میرسد. در بخش پایینی تاج، یک دیهیم بسته شده، به همین خاطر تنها قسمت کمی از پیشانی پادشاه دیده میشود. انبوه موها، موجوار از زیر تاج بیرون میآیند و قرینهوار بر دو شانه مینشینند. چشمهای پادشاه بزرگ و باز است. بر لبهای بالایی و پایینی، سنگتراشی دقیقی بهوضوح به چشم میخورد. ابروان نازک و کمانی پادشاه به هم پیوستهاند. بخش بزرگی از بینی که از بالا به پایین پهنتر میشود، از بین رفتهاست. دهان پیکره بسیار آسیب دیدهاست و تنها قسمت کوچکی از زاویهٔ راست آن سالم بره جا مانده. این قسمت نشان میدهد که دهان و لبهای پیکره در اصل بسته بودهاست. صورت پیکره، سبیلی بلند و قیطانی و ریشی کوتاه دارد، اما ریش زیر چانهاش بلند است. زیورآلات شامل یک گردنبند، دو گوشواره و یک دستبند در دست راست میباشد.