لغت نامه دهخدا
( آبجی ) آبجی. ( از ترکی، اِ مرکب ) ( از ترکی ِ آغاباجی، مرکب از: آغا، سید و سیده + باجی، خواهر ) در تداول خانگی، خواهر.
آبجی. [ ب َ ] ( ص نسبی ) ظاهراً منسوب به آبج معرب آبه ( آوه )، و محتمل است که آبج محلی دیگر باشد.
( آبجی ) آبجی. ( از ترکی، اِ مرکب ) ( از ترکی ِ آغاباجی، مرکب از: آغا، سید و سیده + باجی، خواهر ) در تداول خانگی، خواهر.
آبجی. [ ب َ ] ( ص نسبی ) ظاهراً منسوب به آبج معرب آبه ( آوه )، و محتمل است که آبج محلی دیگر باشد.
( آبجی ) [ تر. ] ( اِ. )۱ - خواهر. ۲ - مخففِ آغاباجی.
( آبجی ) خواهر.
( آبجی ) ۱- خواهر خواهربزرگ. ۲ - در خطاب بزنان گویند.
خواهر
آباجی، مخفف کلمه ترکی آغاباجی به معنی خواهر، منسوب به آبج یا آبه، از مردم آبه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بهگفتهٔ محمد بهارلو، شریف نیز مانند بسیاری از آدمهای اصلی داستانهای هدایت (مانند داش آکل، آبجیخانم، داودگوژپشت، و راوی بوف کور) محکوم به تنهایی است و همچنین اعتقاد او به جبر و تقدیر که پس از مرگ دوستش در جملهٔ «باید این اتفاق بیفتد» منعکس است، به صورت نخستین احساس او پدیدار میشود. بهارلو باور دارد، شریف، به تعبیر فرویدی دچار نوعی «ملانکولی»،[یادداشت ۱] یعنی نوعی افسردگیِ عمیق که با بیزاری از خود و جهان پیرامون خویش همراه است، میباشد. همچنین آنچه موجب میشود شریف در لاکِ تنهایی خود فرو رفته و از نزدیک شدن به دیگران بپرهیزد، نقصی است که او در چهرهٔ خود میبیند.