لغت نامه دهخدا
( آب گل ) آب گل. [ ب ِ گ ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) گلاب. عطری که از گل سرخ گیرند: و از وی [ از پارس ] آب گل و آب بنفشه... خیزد. ( حدودالعالم ).
از آن پس به آب ِ گُل و بوی خوش
بشستند دست و نشستند کش.اسدی.
( آب گل ) آب گل. [ ب ِ گ ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) گلاب. عطری که از گل سرخ گیرند: و از وی [ از پارس ] آب گل و آب بنفشه... خیزد. ( حدودالعالم ).
از آن پس به آب ِ گُل و بوی خوش
بشستند دست و نشستند کش.اسدی.
( آب گل ) گلاب
گلاب
اسم: آبگل (دختر) (فارسی) (گل) (تلفظ: abgol) (فارسی: آبگل) (انگلیسی: abgol)
معنی: گلاب مایعی خوشبو که از برگ گلها بدست می آید
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بخشی از آب آشامیدنی شهر تازهآباد از چشمۀ میرهومر تأمین میشود. در دیماه ۱۴۰۱ به دلیل افزایش میزان منگنز محلول در آن رنگ آب چشمه تغییر کرد که باعث کدورت آب آشامیدنی منازل تازهآباد شد و هم اکنون آب گلآلود میخورند.
💡 هر که گوید گل رخسار تو ماند یا بهار آب گل بُردست و بادی در بهار انداخته
💡 اشک و آه ماست بی حاصل، وگرنه از چمن باد بوی گل برون و آب گل می آورد
💡 صبر گوارا کند هرچه ترا ناخوش است ساعتی از کف بنه آب گل آلود را
💡 دارای قدرت و توان بیشتری برای تحمل شرایط سخت میباشد علاقه زیادی به آبتنی و توقف در آب دارد و آب گلآلود را ترجیح میدهند.
💡 الهی آتش یافت با نور شناخت آمیختی و از باغ وصال نسیم قرب بر انگیختی با آتش دوستی آب گل سوختی تا دیدهٔ عارف را دیدار خود آموختی.