اب و رنگی

لغت نامه دهخدا

( آب و رنگی ) آب و رنگی. [ ب ُ رَ ] ( ص نسبی ) در اصطلاح نقاشان، نقشی بالوان. مقابل سیاه قلم.

فرهنگ فارسی

( آب و رنگی ) ( صفت ) نقشی که با آب و رنگ کشند مقابل سیاه قلم.
در اصطلاح نقاشان نقشی بالوان

جمله سازی با اب و رنگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ازین چشم و دل آب و رنگی ندیدم به جز اشک خونین و رخسار زردم

💡 آب و رنگی به چمن فیض گلستان تو داد غنچه را جام شکفتن، لب خندان تو داد

💡 آب و رنگی که فزون زان لب و دندان آمد به یمن قدری و قدری به عدن بخشیدند

💡 کارها را کارفرما آب و رنگی می‌دهد ور‌نه جوی شیر زنّاری است فرهاد مرا

💡 آب و رنگی ده غبار آلودگان زهد را باده در قندیل و گل در دامن سجاده کن

💡 چو باد صبح گردیدم دمی چند گلان را آب و رنگی داده رفتم

بی آزار یعنی چه؟
بی آزار یعنی چه؟
ماتیک یعنی چه؟
ماتیک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز