لغت نامه دهخدا
( آب قنبر ) آب قنبر. [ ب ِ قَم ْ ب َ ] ( اِخ ) رجوع بگردنه آب قنبر شود.
( آب قنبر ) آب قنبر. [ ب ِ قَم ْ ب َ ] ( اِخ ) رجوع بگردنه آب قنبر شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 على (ع ) دست مهمانش را مى شويد! روزى دو نفر مهمان كه با هم پدر و فرزند بودند، وارد خانه على (عليه السلام )شدند، مولاى متقيان شخصا از آن پذيرايى كرد، و با هم غذا خوردند، سپس قنبر غلاماميرالمؤمنين (عليه السلام ) آب و لگن آوردند، تا ميهمانان دستهاى خويش را بشويند.
💡 گر ببینی احمدش بینی که من هستم بلال ور ببینی حیدرش بینی که قنبر گشته ام
💡 رقصد از وجد و طرب خورشید در وقتکسوف زانکه خواهد خویش را همرنگ قنبر داشتن
💡 اطرافيان گفتند: ما كسى را جز قنبر كه قديمى ترين رفيق و خادم على (ع ) است و هميشهچون سايه على (ع ) دنبال او بود، سراغ نداريم.
💡 پادشاه هفت اقلیمست و سلطان دو کون تا که شد از جان غلام او چو قنبر آفتاب