فرهنگ معین
( آب فسرده ) (بِ فَ یا فِ سُ دِ ) (اِمر. ) ۱ - یخ، برف. ۲ - شیشه. ۳ - بلور. ۴ - خنجر.
( آب فسرده ) (بِ فَ یا فِ سُ دِ ) (اِمر. ) ۱ - یخ، برف. ۲ - شیشه. ۳ - بلور. ۴ - خنجر.
( آب فسرده ) ( اسم ) ۱- آب منجمد. ۲- شیشه ۳- بلور. ۴ - شمشیر. ۵ - خنجر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همه در دل سنگ بگداخته چو آب فسرده برون تاخته
💡 آب فسرده در صدف پاک گو مباش گوش ترا چه حاجت این گوشواره هاست؟
💡 در باغ بروی نوعروسان چمن در آب فسرده آتش تر ریزند