فرهنگ معین
( آب طرب ) (بِ طَ رَ ) [ فا - ع. ] (اِمر. ) شراب انگوری، آب عشرت.
( آب طرب ) (بِ طَ رَ ) [ فا - ع. ] (اِمر. ) شراب انگوری، آب عشرت.
( آب طرب ) ( اسم ) شراب انگوری آب عشرت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هرگز علمت نگون نگردد آب طرب تو خون نگردد
💡 رفتم به مغان و هم ندیدم کس کو آب طرب به جوی دل راند
💡 یاقوت ناب و آب فسرده است جام می آب طرب روان کن و یاقوت ناب خواه
💡 ای که آب طرب از چشمه غم بگشایی یاد ما کن چو در گنج کرم بگشایی
💡 بر اطراف حوضش ز بس انبساط به آب طرب، غسل کرده نشاط
💡 جامی می با آن همه آب طرب ماند دور از مجلس او خشک لب