لغت نامه دهخدا
( آب دادن ) آب دادن. [ دَ ] ( مص مرکب ) آبیاری کردن. پسانیدن.
( آب دادن ) آب دادن. [ دَ ] ( مص مرکب ) آبیاری کردن. پسانیدن.
( آب دادن ) (دَ ) (مص م. ) ۱ - آبیاری کردن. ۲ - فلزی را با فلز دیگر اندودن.
( آب دادن ) ( مصدر ) ۱ - اعطای آب بکسی یا حیوانی: ( یک لیوان آب بمن داد. ) ۲ - آب ریختن جاری کردن آب با آب پاش و مانند آن آبیاری کردن: ( باغچه را آب دادم. ) یا آب دادن بزهر. آلودن شمشیر و خنجر و جز آن بزهر تا التیام نپذیرد. یا آب دادن چشم. جاری شدن آب مخصوص از دیدگان بعلت کسالت و پیری. یا آب دادن فلز. طلی کردن آن بفلز گرانبهاتر آب زر یا سیم دادن. یا آب دادن کارد و شمشیر و مانند آن عملی که شمشیر سازان و کارد گران کنند برای سخت کردن آهن و آن فرو بردن فلز تفت. شمشیر و مانند آن است در آب.
( آبدادن ) آبیاری کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با من چنان روند که گویی به سوی مورد آهنگ آب دادن انجیر کرده اند
💡 (قصى ) مناصب را در ميان فرزندان خويش تقسيم كرد، آب دادن و سرورى را به(عبدمناف )، (دارالندوه ) را به (عبدالدار)، پذيرايى حاجيان را به (عبدالعزى) و دو كنار وادى را به (عبدقصى ) واگذاشت.(9)
💡 تا دل عشاق را رویش همی آتش دهد آب دادن دیدهٔ عشاق را پیمان بود
💡 موسى (ع ) در حال فرار از مصر، هنگامى كه به سر چاه ((مدين )) رسيد، دختران((شعيب پيغمبر)) را ديد كه گوسفندان خود را براى آب دادن به آنجا آورده اند و درگوشه اى ايستاده و كسى رعايت حال آنها را نمى كند.
💡 درین مزرع چه لازم آب دادن تخم بیکاری ز حاصلگر به استغنا زدی آفت تقاضاکن
💡 سقايى در لغت به معناى آب دادن و آب آوردن است و آن كس كه كارش آب آوردن و آب بهمردم است او را سقا ناميده و عمل او را سقايى مى نامند.