لغت نامه دهخدا
( آب برز ) آب برز. [ آب ْ، ب ُ ] ( اِخ ) نام شعبه ای از رود کارون.
( آب برز ) آب برز. [ آب ْ، ب ُ ] ( اِخ ) نام شعبه ای از رود کارون.
( آب برز ) نام شعبه از رود کارون
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ۳- منصوری، امیر، ۱۳۸۹ بررسی هنر گچبری دورهی ساسانی(مورد مطالعه محوطه باستانی برز قاوله، کوهدشت لرستان) رساله کارشناسی ارشد برای دانشگاه آزاد تهران مرکزی، منتشر نشده.
💡 که با فر و برزست و با مهر و داد نگیرد جز از پاک دادار یاد
💡 قهر و لطفت را بود قدرت که انگیزد به فعل آتش برزین ز دریا آب زمزم از دخان
💡 زان برو بازو و زان دست و دل و فره و برز زان به جنگ آمدن و کوشش با شیر عرین
💡 كار به جايى رسيد كه پيامبر فرمود: برز الاسلام كله الى الكفر كله. تماماسلام، با تمام كفر روبرو شده است.
💡 كان جلوس الرضا عليه السلام فى الصيف على حصير و فى الشتاء على مسح و لبسهالغليظ من الثياب حتى اذا برز للناس تزيّن لهم. عيون اخبار الرضا / 2 /1 92