لغت نامه دهخدا
فزونی گرفتن. [ ف ُ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) افزون شدن. بیشتر شدن:
مرا گر زمانه چنین اژدهاست
بمردی فزونی نگیرد نه کاست.فردوسی.پس نه مقری تو که، ملک خدای
هیچ نگیرد نه فزونی نه کاست.ناصرخسرو.رجوع به فزونی شود.
فزونی گرفتن. [ ف ُ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) افزون شدن. بیشتر شدن:
مرا گر زمانه چنین اژدهاست
بمردی فزونی نگیرد نه کاست.فردوسی.پس نه مقری تو که، ملک خدای
هیچ نگیرد نه فزونی نه کاست.ناصرخسرو.رجوع به فزونی شود.
افزون شدن بیشتر شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تنها در صورت فزونی گرفتن و تراکم موارد خلاف هنجار نگرانکننده است که برای چارچوب رشتهای یا پارادایم موجود مشکل ایجاد میشود و تردیدهای جدی به میان میآید.