فرسانی

لغت نامه دهخدا

فرسانی. [ ف َ ] ( ص نسبی ) منسوب است به فرسان که از قرای اصفهان است. ( سمعانی ).
فرسانی. [ ف َ / ف ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به فرسانة که از قرای افریقاست. ( سمعانی ).
فرسانی. [ ف َ ] ( اِخ ) ابراهیم بن ایوب عنبری، مکنی به ابواسحاق. از مردم اصفهان و اهل قریه فرسان بود. از ثوری و مبارک بن فضاله وجز آنها روایت کند و عبداﷲبن داود از وی روایت دارد. وی مردی عابد بود. ( از اللباب فی تهذیب الانساب ).
فرسانی. [ ف َ ] ( اِخ ) بذال بن سعدبن خالدبن محمدبن ایوب فرسانی اصفهانی، مکنی به ابومحمد. وی از محمدبن بکیر الحضرمی روایت کند و ابواحمدبن عدی حافظ را از او روایت است. ( اللباب فی تهذیب الانساب ).
فرسانی. [ ف ُ ] ( اِخ ) حسن بن اسماعیل کندی. از مردم فرسان مغرب بود. از اصبغبن الفرح حدیث کند. وی در سال 263 هَ.ق.در اعمال برقه درگذشت. ( اللباب فی تهذیب الانساب ).

فرهنگ فارسی

حسن بن اسماعیل کندی از مردم فرسان مغرب بود.

جمله سازی با فرسانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ماجد فرسانی (عربی: ماجد فرساني؛ زادهٔ ۱۸ ژانویهٔ ۱۹۸۴) یک ورزشکار اهل عربستان سعودی است.

قلقلک یعنی چه؟
قلقلک یعنی چه؟
آبشش یعنی چه؟
آبشش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز