طیه

مترادف‌ها

تاشدگی، چین، پیچ، لایه

لغت نامه دهخدا

( طیة ) طیة. [ طی ی َ ] ( ع اِ ) نورد دراز. || هیئت نورد. یقال: انه لحسن الطیة. || نیت. قصد. یقال: مضی لطیته ای لنیته التی انتواها. || جائی که قصد بدان دارد. یقال: وَ بعدَت عنا طیته ُ؛ ای مقصده و منزله الذی انتواه. ( منتهی الارب ). منزل. مقصد. آنجا که قصد کرده باشند. ( مهذب الاسماء ). موضعی که قصد آن داشته باشند. 3965( منتخب اللغات ).

فرهنگ فارسی

وطبه نورد دراز یا هیئت نورد

جمله سازی با طیه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پیر پرنیان‌اندیش کتابی است که سال ۱۳۹۱ منتشر شد و هوشنگ ابتهاج در دهه نهم از عمر خود خاطراتش را در گفتگو با میلاد عظیمی و عاطفه طیه در آن تعریف کرد. این کتاب در کمتر از یک ماه به چاپ دوم رسید

💡 در فرآیند تولید پارچه‌های ابریشمی مرغوب، ایجاد هرگونه طیه یا چین و شکنج ناخواسته در سطح پارچه می‌تواند کیفیت نهایی محصول تولید شده را به شدت کاهش دهد.

💡 او با دقت بسیار زیادی سعی می‌کرد تا هر طیه موجود در لباس خود را صاف کند تا در مراسم رسمی با ظاهری بسیار آراسته و مرتب ظاهر شود.

💡 در مهندسی کاغذ، کنترل دقیق میزان طیه در طول فرآیند تولید بسیار حیاتی است تا از بروز مشکلات در هنگام چاپ و بسته‌بندی نهایی جلوگیری شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران