طاحی
مترادفها
آسیابکن
لغت نامه دهخدا
طاحی. ( ع ص ) گروه بزرگ. || گسترده. || بالا برآمده. || آنچه پر کند هر چیز را. || درازکشیده. یقال: ضربه ُ ضربة طحا منها؛ ای امتدّ. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
طاحی. [ حی ی ] ( ص نسبی ) اسم منسوب به بنی طاحیه که از محله های بصره است. ( سمعانی ). || منسوب به طاحیةبن سودبن حجر که بطنی است از اَزد. ( منتهی الارب ). رجوع به طاحیه شود. || ( ع ص ) کرکس که در هوا گرد مردار گردد. ج، طواحی.
فرهنگ فارسی
منسوب به بنی طاحیه که از محله های بصره است.
جمله سازی با طاحی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برخی مفروضات یا اصول خاصی وجود دارند که طاحی آموزشی را هدایت میکنند: مشارکت فعال یادگیرنده در فرایند یادگیری، کنترل یادگیرنده، آموزش فراشناختی (مانند خود برنامهریزی، نظارت و تکنیکهای تجدید نظر). استفاده از تحلیلهای سلسله مراتبی برای شناسایی و نشان دادن روابط پیش نیاز (رویه تحلیل تکلیف شناختی)، تسهیل پردازش بهینه ساختار، سازمان دهی و توالی اطلاعات (استفاده از راهبردهای شناختی مانند طرح کلی، خلاصهها، ترکیب کنندهها، سازمان دهندکان پیشرفته و غیره)، تشویق دانش آموزان، ایجاد ارتباط با مطالبی که قبلاً آموخته شده و ایجاد محیطهای یادگیری (یادآوری مهارتهای پیش نیاز، استفاده از مثالهای مرتبط، قیاسها).