لغت نامه دهخدا
صدا دادن. [ ص َ / ص ِ دَ ] ( مص مرکب ) بانگ دادن. آواز دادن:
چنان ز حسن تو اجزای بزم رفت ز هوش
که گر صراحی می بشکنی صدا ندهد.طالب آملی ( از آنندراج ).رجوع به صدا شود.
صدا دادن. [ ص َ / ص ِ دَ ] ( مص مرکب ) بانگ دادن. آواز دادن:
چنان ز حسن تو اجزای بزم رفت ز هوش
که گر صراحی می بشکنی صدا ندهد.طالب آملی ( از آنندراج ).رجوع به صدا شود.
( مصدر ) آواز دادن بانگ دادن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حامیان ذبح شحیطه مخالفت میکنند که یهودیت دقیقاً به این دلیل که انسانی تلقی میشود به این عمل نیاز دارد. پژوهشهای انجام شده توسط تمپل گراندین و جو ام. ریگنشتاین نشان میدهد که با تمرین صحیح با سیستمهای مهار مناسب، ذبح شحیطه درد و رنج کمی را به همراه دارد و اشاره میکند که واکنشهای رفتاری به برش ایجاد شده در طی ذبح شحیطه کمتر از واکنشهای رفتاری به صداهایی مانند صدا دادن است. یا خش خش، وارونگی یا فشار در حین مهار.