شرط بستن

لغت نامه دهخدا

شرط بستن. [ ش َ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) گرو کردن با کسی. نذر بستن. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

گرو کردن با کسی نذر بستن

ویکی واژه

scommettere

جمله سازی با شرط بستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مادربزرگ در حالی که راوی را مأمور می‌کند که شهر را نشان او بدهد، به کازینو می‌رود و با اصرار عجیبش به شرط بستن روی عدد صفر ۱۳۰۰۰ فردریک طلا معادل حدود ۸۰۰۰ روبل برنده می‌شود.