سنوب

لغت نامه دهخدا

سنوب. [ س َ ] ( ع ص ) رجل سنوب؛ مرد خشمگین و مرد دروغگوی. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
سنوب. [ س ُ ] ( ع اِ ) ج ِ سِنِب، اسب بسیاررو و تیزقدم. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

جمع سنب اسب بسیار رو و تیز قدم

جمله سازی با سنوب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 علویه صبح (انگلیسی: Alawiya Sobh؛ –) روزنامه‌نگار، و نویسنده اهل لبنان بود. وی از آغاز دهه هشتاد به نگارش رمان و شعر و مقاله‌های ادبی پرداخت و در دهه نود انتشار مجله سنوب الحسناء را آغاز کرد که تا کنون یکی از پرفروش‌ترین مجله زنان در کشورهای عربی بوده‌است. علویه صبح رمان‌هایی چون مریم داستان هاو دنیا و اسمش عشق است و نیز مجموعه داستان خواب روزها را در کارنامه ادبی خود دارد.

💡 برخی افراد در محافل اجتماعی رفتاری بسیار سنوب دارند و سعی می‌کنند با تحقیر کردن دیگران، خود را از نظر سطح فرهنگی و طبقه اجتماعی برتر نشان دهند.

💡 در دنیای مد و فشن، گاهی افرادی با نگاهی سنوب به برندهای ارزان‌قیمت نگاه می‌کنند و تنها محصولات بسیار لوکس و گران‌قیمت را برای نمایش جایگاه خود می‌پسندند.

💡 برخورد با رفتارهای سنوب در محیط‌های کاری می‌تواند باعث ایجاد شکاف و بی‌اعتمادی میان کارمندان شود، لذا مدیریت باید بر تقویت روحیه تیمی و برابری تأکید کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران