سرعسکر

لغت نامه دهخدا

سرعسکر. [ س َ ع َ ک َ ] ( اِ مرکب ) سپهسالار. ( آنندراج ). سالار و سردار و فرمانده سپاه. ( ناظم الاطباء ): سرعسکر نیز از قارص به اظهار مکابرت و مکاثرت نهضت کرده چهارفرسخی اردوی شهریار... وارد گردید. ( دره نادره چ شهیدی ص 633 ).

جمله سازی با سرعسکر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سرعسکر (سردار) علاوه بر ارسال خمپاره‌ها و توپ‌های قلعه‌کوب، ده هزار نفر قوای دیگر از آناطولی جمع‌آوری کرده به امداد عثمانیان فرستاد.

💡 دربارهٔ مقصد واپسین سفر شمس تبریزی از قونیه، در منابع چیزی نیامده است، اما از اینکه در منابع قدیمی مزار او را در شهر خوی، نشان داده‌اند معلوم می‌شود که او به‌طور مستقیم یا غیر مستقیم به خوی رفته‌است. قدیم‌ترین جایی که از وجود مدفن شمس تبریزی در خوی ذکری رفته در مجمل فصیحی (تألیف شده در ۸۴۵) است که در حوادث سال ۶۷۲ می‌نویسد: «وفات مولانا شمس‌الدین تبریزی مدفوناً به خوی.» اما گزارش معتبر دیگر در این‌باره، در منشآت‌السلاطین فریدون بیک است که در گزارش لشکرکشی سلیمان اول سلطان عثمانی به ایران در بازگشت او از تبریز به دیار روم آورده‌است که در سه روزی که در تابستان ۹۴۲ در خوی گذرانیده سلطان عثمانی «با حضرت سرعسکر سوار شدند و به زیارت مزار شریف حضرت شمس تبریزی مشرف گردیدند.».