سر برتافتن

لغت نامه دهخدا

سر برتافتن. [ س َ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) کنایه از نافرمانی کردن و یاغی شدن. ( برهان ) ( آنندراج ). اعراض کردن. دوری جستن: پس مردمان کابل سر برتافتند. ( تاریخ سیستان ).
چه وقت آید کزین به دست یابیم
ز حق خدمتت سر برنتابیم.نظامی.سرش برتافتم تا عاقبت یافت
سر از من لاجرم بدبخت برتافت.سعدی.راستی را سر ز من برتافتن بودی صواب
گر چو کژبینان به چشم ناصوابت دیدمی.سعدی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) نافرمانی کردن سرپیچی نمودن.

جمله سازی با سر برتافتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 روز ۸ دسامبر هیتلر با صدور فرمان شماره ۳۹ پیشوا با اشاره به «زمستان زود هنگام» و مشکلات تدارکاتی حاصل از آن، بر لزوم پایان عملیات تهاجمی و گرفتن حالت تدافعی اذعان نمود. با این وجود، فن بک به هالدر گزارش کرد گروه ارتش مرکز در هیچ نقطه‌ای از خط مقدم قادر به متوقف ساختن حملات گسترده ارتش سرخ نیست. شدت ضد حمله ارتش سرخ، او را وادار ساخت روز ۱۶ دسامبر درخواست مجوز عقب‌نشینی بیشتر و اصلاحات لازم در مواضع نیروهای خود را بکند. هیتلر یک عقب‌نشینی کلی را غیرقابل قبول می‌دانست. روز ۱۸ دسامبر فن بک که نمی‌خواست مسئولیت و عواقب سر برتافتن از فرمان پیشوا گریبان‌گیر او شود، فرماندهی گروه ارتش مرکز را به ظاهر به جهت مشکلات سلامتی به گونتر فن کلوگه، فرمانده ارتش چهارم سپرد. هیتلر هر گونه عقب‌نشینی عمده را ممنوع اعلام کرد و از گروه ارتش مرکز خواست جهت برگرداندن ورق، تا هنگام رسیدن نیروی کمکی «مقاومت متعصبانه» نشان دهد.

💡 در این زمان به عنوان فردی بسیار وفادار به قیصر، با مشاهده سر برتافتن نظامیان از فرمان‌های ویلهلم دوم، همانند «درخشش رعد»، به شدت از از دست رفتن نفوذ قیصر متأثر می‌گشت.

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
رگبار یعنی چه؟
رگبار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز