سبوغ
مترادفها
رنگ، رنگآمیزی
لغت نامه دهخدا
سبوغ. [ س ُ ] ( ع مص ) دراز شدن بسوی زمین. ( منتهی الارب ). || تمام شدن. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( ترجمان ترتیب عادل بن علی ص 52 ) ( دهار ). || فراخ شدن نعمت. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( دهار ) ( ترجمان ترتیب عادل بن علی ص 56 ).
جمله سازی با سبوغ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 افتتحت الكلام بحمدالله و الثناء عليه و الصلوه علىرسول الله ابيها (ص ). فعاد القوم فى بكائهم فلما امسكوا عادت فى كلامها فقالتعليهاالسلام الحمدلله على ما انعم و له الشكر على ما الهم و الثناء بما قدم من عموم نعمابتداها و سبوغ آلا اسداها و تمام منن و الاها.