لغت نامه دهخدا
زیح. [ زَ ] ( ع مص ) زاح َزَیْحاً و زُیوحاً و زیوحاً و زَیَحاناً؛ دور گردیدن و رفتن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). دور شدن. ( تاج المصادر بیهقی ).
زیح. [ زَ ] ( ع مص ) زاح َزَیْحاً و زُیوحاً و زیوحاً و زَیَحاناً؛ دور گردیدن و رفتن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). دور شدن. ( تاج المصادر بیهقی ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ۱-پیشسینه: که در گویش محلی به آن زیح Zih، زیگZig یا جیگGig گفته میشود که در قسمت یقه پیراهن بهکار میرود.