زیاده گوی

لغت نامه دهخدا

زیاده گوی. [ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) پرحرف. فراوان گوی. که سخن را به درازا کشد:
نوش لب زان منش که خوی بود
زن به دوران زیاده گوی بود.نظامی.از حیرت آن جواب چون نوش
شد زید زیاده گوی خاموش.نظامی.کای زید سخن زیاده کردی
بگذر که زیاده گوی مردی.نظامی.رجوع به ماده بعد شود.

فرهنگ فارسی

پرحرف فراوان گوی

جمله سازی با زیاده گوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سلجوقنامه، به نثری سلیس و روان و به دور از حاشیه پردازی و زیاده گویی نوشته شده وتصویری غنی از وقایع سیاسی حکومت سلجوقی به دست می‌دهد.

خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز