زنگانی

لغت نامه دهخدا

زنگانی. [ زَ ] ( ص نسبی ) منسوب به زنگان. زنجانی: تا آن سخن بر تو وبال نگردد چنانکه بر آن علوی زنگانی شد. ( منتخب قابوسنامه ص 52 ).

جمله سازی با زنگانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 برتلس طرح کوتاهی از دوره دوم زنگانی اسدی به دست می‌دهد که چنین است: شاید از توس به دربار جستانیان طارم و سرانجام به نخجوان رفته، و پس از ۴۶۴ قمری در آنی، شجاع‌الدوله منوچهر بن شاوور را مدح گفته و نیز به احتمال بسیار شاعر در سرگردانی‌هایش سخت تنگدست و نیازمند می‌شود تا آنجا که در ۴۴۷ قمری به حال و روز یک کاتب و نسخه‌نویس ساده فرو می‌افتد. افتد.

💡 خانواده زنگانی سال‌هاست که در این منطقه زندگی می‌کنند و به دلیل فعالیت‌های تجاری گسترده خود، نامی شناخته شده و معتبر در بازار محلی کسب کرده‌اند.

💡 دکتر زنگانی، که یکی از متخصصان برجسته در زمینه مهندسی مکانیک است، مقالات علمی بسیار ارزشمندی را در ژورنال‌های بین‌المللی معتبر به چاپ رسانده است.

💡 یکی از دوستان قدیمی من که نام خانوادگی‌اش زنگانی است، اخلاق بسیار نیکو و رفتاری بسیار محترمانه با تمام اطرافیان و همکاران خود در محیط کار دارد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران