لغت نامه دهخدا
رختن. [ رِ ت َ ] ( مص ) مخفف ریختن:
از دهان تو همی آید غساک
پیر گشتی موی رختت از هباک.طیان.و رجوع به ریختن شود.
رختن. [ رِ ت َ ] ( مص ) مخفف ریختن:
از دهان تو همی آید غساک
پیر گشتی موی رختت از هباک.طیان.و رجوع به ریختن شود.
مخفف ریختن
💡 9ـ صـعـود عـلى عـليـه السـلام بـر شـانه پيغمبر صلى الله عليه و آله و رفتن به بامخـانـه كـعبه در فتح مكه براى شكستن بتهائى كه در آنجا قرار داشت و فرو رختن آنها رابـزمـيـن كـه داسـتـان آن در فـتـح مـكـه است و سيره نويسان آن را در كتابهاى خود ذر كردهاند.(225)