دولتخواهی

لغت نامه دهخدا

دولتخواهی. [ دَ / دُو ل َ خوا / خا ] ( حامص مرکب ) صفت دولت خواه. خواهان دولت و نعمت کسی یا کسانی بودن. خیرخواهی و سعادت طلبی. ( یادداشت مؤلف ).نیک خواهی و خیراندیشی. ( ناظم الاطباء ):
سحرم هاتف می خانه به دولتخواهی
گفت باز آی که دیرینه این درگاهی.حافظ.مراسم اخلاص و دولتخواهی ظاهر ساختند. ( حبیب السیر ج 3 ص 352 ). عرایض به واقعه نویس نسبت دارد و مطالبی که در عرض مناصب و غیره امور متعلقه به دولتخواهی عرض می نموده اند هرگاه مقرون به صلاح دولت بوده اعتبار و اعتماد می کرده اند. ( تذکرةالملوک چ دکتر دبیرسیاقی ص 16 ). || طرفداری حکومت. دولت پرستی. طرفدار و پشتیبان دولت و حکومت بودن.

فرهنگ فارسی

نیک خواهی خیر اندیشی.

جمله سازی با دولتخواهی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شیر خان پس از شکست و تلف شدن بسیاری از نیروهای افغانی اش، به جانب حاکم مولتان فرار نمود و اظهار دولتخواهی پادشاه مغولی هندوستان را کرد. اماهنگامی که از جانب پادشاه گورکانی هندوستان حمایتی به او نرسید، مأیوس شد و تصمیم گرفت، شخصاً دست به یک عملیات نظامی بزند.

💡 یک شخصی بسیار محترم که می‌توان گفت مملو دولتخواهی است از ایران می‌نویسد. از این دولت علیه چندین فقره طلب بی حرف دارم در این چند سال از برای ابطال طلبهای من هیچ بلایی نیست که بر سر من نیاورده باشند.

محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز