دود شدن

لغت نامه دهخدا

دود شدن. [ ش ُ دَ] ( مص مرکب ) به دود تبدیل شدن. چون دود گشتن. به رنگ و شکل و بوی دود درآمدن بر اثر سوختن:
زآب حسامش فلک رنگ برد چون زمین
زآتش خشمش زمین دود شود چون فلک.خاقانی. || کنایه است از به هوا رفتن و نابود شدن. چون دود از میان رفتن و زایل شدن. ( یادداشت مؤلف ).
- دود شدن و به هوا رفتن؛ بی مصرفی معلوم و بی نتیجه روشن تلف شدن مالی. فانی و نابود شدن چنانکه مالی کثیر در دست وارثی نادان: اموال فلانی دود شد و به هوا [ یا آسمان ] رفت. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

به دود تبدیل شدن. چون دود گشتن.

جمله سازی با دود شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در ۱۴ آوریل، لشکر ۱۰۲ وارد گراده‌لگن شد و روز بعد، این جنایت را کشف کرد. آنها ۱۰۱۶ جسد را در انبار که هنوز در حال دود شدن بود و خندق‌های نزدیک پیدا کردند، جایی که اس‌اس بقایای سوخته را ریخته بود. آنها همچنین با چندین زندانی که موفق به فرار از آتش و تیراندازی شده بودند، مصاحبه کردند. عکاسان سپاه سیگنال ارتش ایالات متحده به زودی برای مستندسازی جنایت نازی‌ها رسیدند و تا ۱۹ آوریل ۱۹۴۵، داستان کشتار گراده‌لگن در مطبوعات غربی شروع به انتشار کرد. در آن روز، هم نیویورک تایمز و هم واشینگتن پست داستان‌هایی درباره این کشتار منتشر کردند.

توبره یعنی چه؟
توبره یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز