دو مویه

لغت نامه دهخدا

دومویه. [ دُ ی َ / ی ِ ] ( ص نسبی ) آغاز سیاه و سپیدی موها. ( ناظم الاطباء ). دومو.
- دومویه شدن؛ شمط. اکتهال. آمیخته موی گشتن. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به دومو شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - کسی که موی سر و صورت او سیاه و سفید باشد. ۲ - کسی که موی سر و صورتش اندک باشد.

جمله سازی با دو مویه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پیرمردی یک کارگر نقاش ساختمان را از آبادان به جزیرۀ مینو می‌برد تا خانه اربابش را که پسر شیخ جزیره و عقل‌باخته و الکلی است، رنگ‌آمیزی کند. ارباب که زندگی پررخوتی دارد قادر به همراهی با همسر جوانش نیست. زن با اینکه معتقد است شوهرش زندگی او را تباه کرده، به کمک پیرمرد وضع خانه و مزرعه را رونق می‌دهد. کم‌کم تنهایی زن او را به کارگر جوان نزدیک می‌کند. مرد که همسرش را از دست داده می‌بیند، با تفنگ اجدادش کارگر را به قتل می‌رساند. زن نیز به تلافی، شوهرش را از پای درمی‌آورد و بر جسد هر دو مویه می‌کند.

گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
دین یهودیت یعنی چه؟
دین یهودیت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز