دو تویی

لغت نامه دهخدا

دوتویی. [ دُ ] ( حامص مرکب ) صفت و حالت دوتو. دوتو بودن. دولایی و دوتایی. انحنا و خمیدگی.لایی منضم به لای دیگر. ( یادداشت مؤلف ):
بدنها همه در دوتویی زره
زنخها همه در دوتایی لثام.مسعودسعد. || ( ص نسبی، اِ مرکب ) دوتایی. نوعی جامه است:
دوزم به جبه خرمی پار و پیرهن
امسال از دوتویی پیرار می کنم.نظام قاری.با قبای دوتویی و چمته
همچو اهل نفاق باشد یار.نظام قاری.نگیرند ازین جمله با خویشتن
دوتویی و یکتایی پیرهن.نظام قاری.ای که یکتاییت از زیر دوتویی بمی است
این چنین زیر و بمی برد ز ما صبر و قرار.نظام قاری.

فرهنگ فارسی

صفت و حالت دو تو.

جمله سازی با دو تویی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 طعم وحدت بدین دو تویی بخشی پا بستهٔ بند و گفت و گویی بخشی

💡 امتحان دید و غیب‌گویی کرد طلب خرقهٔ دو تویی کرد

💡 حاشا که کنم جز به تو نسبت کاری زینسان که مسبب و سبب هر دو تویی

💡 چو با دریا گرفتی آشنایی مجرد شو، ز سر برکش دو تویی

💡 سرچشمه محنت و طرب هر دو تویی سرمایه راحت و تعب هر دو تویی

💡 گفتمش: اوحدی سوخته یکتاست به مهرت گفت: یکتا نشود تا نکند ترک دو تویی

عزیز دل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز