لغت نامه دهخدا
دنف. [ دَ ن ِ ] ( ع ص ) بیمار دایمی. ج، دَنِفون، و دَنَفون. ( منتهی الارب ) ( از ناظم االاطباء ). بیمار. ( مهذب الاسماء ).
دنف. [ دَ ن َ ] ( ع ص ) بیماری ملازم. بیماری دائم، مذکر و مؤنث و تثنیه و جمع در آن یکی است. ( از منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). بیماری گران. ( مهذب الاسماء ).
دنف. [ دَ ن َ ] ( ع مص ) بیمار گران شدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). سخت بیمار شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ). سخت نزار شدن. ( المصادر زوزنی ). || نزدیک شدن آفتاب به فروشدن، و زرد گردیدن آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). نزدیک گشتن آفتاب به فروشدن. ( تاج المصادر بیهقی ). || نزدیک شدن امر. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ).