لغت نامه دهخدا
درغوک. [ دِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان حومه بخش مرکزی شهرستان آباده واقع در یک هزارگزی شمال آباده وکنار راه شوسه شیراز به اصفهان، با 580 تن سکنه. آب آن از قنات است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).
درغوک. [ دِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان حومه بخش مرکزی شهرستان آباده واقع در یک هزارگزی شمال آباده وکنار راه شوسه شیراز به اصفهان، با 580 تن سکنه. آب آن از قنات است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هم چنین عزیزالله سلیمانی اردکانی در کتاب مصابیح هدایت چنین مینویسد: از طرف یزد که بهطور شیراز حرکت میکنی در همه جا مناطق متراکمنشین بهایی وجود دارد در بعضی مانند آباده نیمی بهایی و نیمی مسلمان (هرندیها عموماً بهایی شدهاند اما کرجه ایها مسلمان ماندهاند) و روستاهای اطراف آن مانند همتآباد ادریس آباد صغاد درغوک عباسآباد و وزیرآباد در بعضی نقاط مانندروستای خرمی (بلوک قونقری بخش بوانات) که ملک خاندان افغان بوده همگی یا عموماً آبهایی بودهاند. علاوه بر شیراز نی ریز ارسنجان زرقان ابرقو مروست سروستان کارزین وروستاهای اطراف آنها از مراکز متراکم بهایی میباشند که از این میان تنها سیوند از این حیث مبری بوده و حاجیهای متعصب سیوندی مردم را از معاشرت با مسلمانان منطقه نهی میکنند درصورتی که کلیمیان در کاروانسرای کلیمیان و ارامنه در قلعه فرنگیها زندگی میکنند.