درز گرفته
مترادفها
شکافدار، چاکدار
متضادها
درزدار، باز
لغت نامه دهخدا
درزگرفته. [دَ گ ِ رِ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) نعت مفعولی از درز گرفتن. || کوتاه کرده ( سخن ). خلاصه. ملخص.
فرهنگ فارسی
۱ - ( صفت ) کوتاه کرده ( سخن ) ۲ - خلاصه ملخص.
جمله سازی با درز گرفته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فاطمه زهراء سلام اللّه عليها با شنيدن اين خبر از جاى خود برخاست و چادر خود را كهحدود دوازده جاى آن پاره شده و درز گرفته بود بر سرافكند.