دخمه کردن

لغت نامه دهخدا

دخمه کردن. [ دَ م َ / م ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) دخمه ساختن. سرداب برای مردگان ساختن. مقبره ساختن. گورخانه بنا کردن:
خروشان بشستش ز خاک نبرد
بر آیین شاهان یکی دخمه کرد.فردوسی.به آیین شاهان یکی دخمه کرد
چه از زرد وسرخ و چه از لاجورد.فردوسی.یکی دخمه کردش به آیین اوی
بر آنسان که بد فره دین اوی.فردوسی.بفرمود تا دخمه دیگر کنند
زمشک و زکافورش افسر کنند.فردوسی.یکی دخمه کردند شاهنشهی
یکی تخت زرین و تاج مهی.فردوسی.زلشکر کسی کو بمردی براه
ورا دخمه کردی بدان جایگاه.فردوسی.

فرهنگ فارسی

دخمه ساختن

جمله سازی با دخمه کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زال سرگرم دخمه کردن برای پدر در گورابد بود.

حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز