دالانچه

مترادف‌ها

راهرو، دالان

لغت نامه دهخدا

دالانچه. [ چ َ / چ ِ ] ( اِ مصغر ) مصغر دالان. دالان کوچک. دالان خرد.
دالانچه. [ چ َ ] ( اِخ ) کوهی بمشرق ایران.قسمتی از سرحد ایران و ترکستان از قلل آن میگذرد.

فرهنگ عمید

دالان کوچک، دهلیز کوچک.

جمله سازی با دالانچه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چون به این محل رسید، خط سرحدی از قلل کوهها الی قلل کوه دالانچه کشیده شده.

💡 در انتهای آن دالانچه باریک و تاریک که دیوارهایش پوشیده از خزه‌های سبز بود، دری قدیمی به نظر می‌رسید که شاید راهی به اتاق‌های مخفی باشد.

💡 کودک با هیجان از میان آن دالانچه کوچک و پر از اسباب‌بازی‌های پراکنده دوید تا خودش را به آغوش گرم مادر در سالن اصلی برساند.

💡 معمار ساختمان با طراحی یک دالانچه ظریف در ورودی، توانسته بود جریان هوای تازه را به داخل اتاق‌های مرکزی بدون آسیب به زیبایی اصلی منتقل کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران