لغت نامه دهخدا
خوش بنیه. [ خوَش ْ / خُش ْ ب ُن ْ ی َ / ی ِ ] ( ص مرکب ) مقابل کم بنیه. قوی. آنکه مزاج سالم دارد. آنکه قدرت جسمی کافی دارد. قوی بنیه. با بنیه خوب. سالم با بهره از قدرت و نظم دستگاه جسمانی خوب.
خوش بنیه. [ خوَش ْ / خُش ْ ب ُن ْ ی َ / ی ِ ] ( ص مرکب ) مقابل کم بنیه. قوی. آنکه مزاج سالم دارد. آنکه قدرت جسمی کافی دارد. قوی بنیه. با بنیه خوب. سالم با بهره از قدرت و نظم دستگاه جسمانی خوب.
مقابل کم بنیه قوی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مردم تندرست و خوش بنیهاند، رنگ چهرهشان سرخ و سپید و زیباست.