لغت نامه دهخدا
( خوزیة ) خوزیة. [ زی ی َ ] ( ص نسبی ) منسوب به خوز: جد محمدبن عبداﷲ میمون خوزیة بود. ( ترجمه تاریخ یمینی ). || تأنیث خوزی است. ( یادداشت مؤلف ).
( خوزیة ) خوزیة. [ زی ی َ ] ( ص نسبی ) منسوب به خوز: جد محمدبن عبداﷲ میمون خوزیة بود. ( ترجمه تاریخ یمینی ). || تأنیث خوزی است. ( یادداشت مؤلف ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نَضر بن حارث یکی از بزرگان عرب مکه در دورهٔ صدر اسلام و از معدود اعراب باسواد بود، که با منطقهٔ حیره در جنوب عراق ارتباط داشت و گویا به ابله و خوزیه (اهواز) نیز سفری داشتهاست و با خواندن داستانهای شاهان ایرانی، مردم را از گرد آمدن به دور پیامبر اسلام برحذر میداشت و میگفت داستانهایی که من میگویم از قصههای پیامبر بهتر است.