لغت نامه دهخدا
خریس. [ خ ِ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از بخش بندپی شهرستان بابل، واقع در چهل هزارگزی جنوب بابل و فعلا مخروبه است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 3 ).
خریس. [ خ ِ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از بخش بندپی شهرستان بابل، واقع در چهل هزارگزی جنوب بابل و فعلا مخروبه است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 3 ).
ده کوچکی است از بخش بندپی شهرستان بابل واقع در چهل هزار گزی جنوب بابل و فعلا مخروبه است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خیرالدین خریس (انگلیسی: Kheireddine Kherris؛ زادهٔ ۸ مهٔ ۱۹۷۳) بازیکن فوتبال اهل الجزایر بود.
💡 پیت-هین خریس (انگلیسی: Piet-Hein Geeris؛ زادهٔ ۲۹ مارس ۱۹۷۲) بازیکن هاکی روی چمن اهل هلند بود.