لغت نامه دهخدا
خرگل. [ خ َگ ُ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان چنارود بخش آخوره شهرستان فریدن واقع در 20هزارگزی جنوب خاوری اخوره. آب از چشمه، محصول آنجا غلات، شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 10 ).
خرگل. [ خ َگ ُ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان چنارود بخش آخوره شهرستان فریدن واقع در 20هزارگزی جنوب خاوری اخوره. آب از چشمه، محصول آنجا غلات، شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 10 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قابل ذکر است سراسر دریای عمان وبخش شرقی خلیج فارس تا بندر لنگه دریای گرمسیری و معتدل از آن صید میشود. در گویش بندر گناوه و اطراف به حواصیل یا حواصیم معروف است در منطقه کنگان به خور گل یا خرگل معروف است این ماهی تخمگذار است و فقط یکبار در سال تخم ریزی میکند و زمان تخم ریزی آن در فصل بهار و فروردین ماه در بالاترین حد است. این ماهی تخمهای خود را در خورها و نواحلی ساحلی رها میکند.