خدوش
مترادفها
خراشیده، خطدار
لغت نامه دهخدا
خدوش. [ خ َ ] ( ع اِ ) مگس. ( از ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( از متن اللغة ) ( از معجم الوسیط ) ( از تاج العروس ) ( از اقرب الموارد ) ( از لسان العرب ) ( از قاموس ). || کیک. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). برغوث. ( متن اللغة ) ( تاج العروس ) ( لسان العرب ) ( اقرب الموارد ). || شغال. ابن عرس. ( از معجم الوسیط ). شکال.
خدوش. [ خ ُ ] ( ع اِ ) ج ِ خدش. ( از منتهی الارب ) ( از متن اللغة ) ( از معجم الوسیط ) ( از تاج العروس ) ( از قاموس ) ( از لسان العرب ). رجوع به خدش شود.
جمله سازی با خدوش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خدوش كنند؛ گروهها را در مقابل هم قرار بدهند و با طرح شعارهاى پوچ و بى معنى،انسانها را تقسيم كنند. اين ملت بايد زير پرچم اسلام، ايران اسلامى و منافع عظيم ملىو وحدت ملى و يكپارچگى خود را حفظ كند و با توجه به اهداف و ارزشهاى اسلامى، اينراه افتخارآميز را ادامه بدهد؛ دنيا و آخرت اين مردم اين گونه تاءمين خواهد شد.