ختوم

لغت نامه دهخدا

ختوم. [ خ ُ ] ( ع اِ ) ج ِ ختم. انگشتریها. حلقات صاحب نگین که برای حلیه انگشت دست بکار می برند. ( از متن اللغة ) ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ).

جمله سازی با ختوم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شب جمعه اى بود. هيچ قوت نداشتيم و اطفال از گرسنگى ناله مى كردند. بسيار دلتنگشدم و غالبا مشغول به بعضى از اوراد و ختوم بودم در آن شب كه سوءحال به نهايت رسيده بود. رو به قبله ميان محلّ سفينه كه معروف به جاى تنور است و دكّةالقضا، نشسته بودم و شِكوه حال خود به سوى قادرمتعال مى نمودم و اظهار رضامندى به آن حالت فقر و پريشانى مى كردم و عرض كردمكه: (چيزى به از آن نيست كه روى سيّد ومولاى مرا به من بنمايى و غير از آن چيزى نمىخواهم.)

💡 220- مكارم الاخلاق، ص 406. ختوم و اذكار، ج 1، ص 119.

برعیس یعنی چه؟
برعیس یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز