لغت نامه دهخدا
خارج رفتن. [ رِ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) بیرون رفتن. رجوع به خارج شدن شود. از منزل یا شهر یا مملکت بیرون شدن.
خارج رفتن. [ رِ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) بیرون رفتن. رجوع به خارج شدن شود. از منزل یا شهر یا مملکت بیرون شدن.
بیرون رفتن. از منزل یا شهر یا مملکت بیرون شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همه بايد اين معنا را احساس كنيم كه كارها را خودمان انجام دهيم و اين مسئله خلافى كه بهذهن دانش آموزان و دانشجويان ما تلقين كرده بودند كه به غير از رفتن به آمريكا وفرانسه و انگلستان در جاى ديگرى امكان ندارد به جايى رسيد... ما مى دانيم كه شرقىها و غربى ها با ما خوب نيستند و نخواهند بود و خير و صلاح ما را نمى خواهند و دليلشهم وضعى است كه شما مى بينيد كه اكثر جناح هايى كه در دنيا هستند بر ضد ما تبليغمى كنند و اين به خاطر آن است كه آنها اسلام را نمى خواهند و هر كشورى كه بخواهد بهاسلام عمل كند، مورد تهاجم آنها قرار مى گيرد... لذا بايد فكرى بكنيم كه جوانهاى ما درهمين جا خوب تحصيل بكنند و بر فرض، احتياجى به خارج رفتن باشد به كشورهايىبروند كه استعمارى نباشد و طمع اين كه ما تحت سلطه آنان باشيم، نداشه باشند.(176)