حومان

لغت نامه دهخدا

حومان. [ ح َ ] ( ع اِ ) ج ِ حومانة، یعنی جای درشت که نیک بلند نباشد.( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به حومانة شود.
حومان. [ ح َ وَ ] ( ع مص ) گردچیزی گردیدن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) ( تاج المصادر بیهقی ). || قصد کار کردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به حوم شود.
حومان. [ ح َ ] ( ع اِ ) نباتی است به بادیه. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). گیاهی صحرائی. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

نباتی است به بادیه گیاهی صحرائی.

جمله سازی با حومان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حومان جریر (انگلیسی: Houmane Jarir؛ زادهٔ ۳۰ نوامبر ۱۹۴۴) بازیکن سابق فوتبال اهل مراکش است.

کسکن یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز