حلیس

لغت نامه دهخدا

حلیس. [ ح ُ ل َ ] ( اِخ ) ابن غالب شیبانی. از دلاوران و سران معروف است که در خراسان بود و در وقایع جنید با ترکان در حدود سمرقند و ماوراءالنهر شرکت داشت و با سورةبن حر به سال 112 هَ. ق. بقتل رسید. ( از الاعلام زرکلی ) ( الکامل ابن اثیر ضمن حوادث سال 112 هَ.ق ).

فرهنگ فارسی

ابن غالب شیبانی از دلاوران و سران معروف است که در خراسان بود و در وقایع جنبید با ترکان در حدود سمرقند و ماورائ النهر شرکت داشت

جمله سازی با حلیس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 محمد، پس از انجام چند جنگ با قبائل اطراف یثرب، مدتی را در آن شهر ماند؛ آن‌گاه به همراه عده‌ای از پیروانش برای به‌جا گزاردن عمره راهی مکه شد. محمد، در نزدیکی عسفان با افرادی از بنی‌خزاعه برخورد، و آن‌ها محمد را آگاه کردند که سران قریش نیروهای خود را گردآورده و خواسته‌اند از ورود مسلمانان به مکه جلوگیری کنند. آنان همچنین خالد بن ولید را با ۲۰۰ سوار تا کراع‌الغمیم فرستادند. محمد از این‌جا مسیر خود را تغییر داد و در نقطه‌ای به نام حدیبیه فرود آمد. خالد نیز به سمت حدیبیه حرکت کرد و در روبه‌روی مسلمانان موضع گرفت. قریش، در مدت اقامت محمد در حدیبیه، ۴ نماینده نزد وی فرستادند. این ۴ نماینده به نام‌های بدیل خزاعی، مکرز، حلیس بن علقمه و عروة بن مسعود ثقفی به مذاکره با محمد پرداختند اما این مذاکرات نتیجه ای نداشت و به صلح نینجامید.

بلندگو یعنی چه؟
بلندگو یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز