حساب نمودن

لغت نامه دهخدا

حساب نمودن. [ ح ِ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) حساب کردن. به حساب آوردن. اعتبار کردن. فرض کردن.

فرهنگ فارسی

حساب کردن قابل اعتبار بودن قابل فرض بودن

جمله سازی با حساب نمودن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و با وجود تهديد و وعيد، اينطور باز انسان ظلوم وجهول به پنج روز عمر و به دور روز دولت، چنان مغرور است كه گويا هرگز نخواهدمرد و يا آنكه بعد از مردن كسى متعرض حساب او نخواهد شد در صورتى كه يقين حاصل است كه حق تعالى از پادشاه و گدا مثقال ذره را حساب مى طلبد، و به عدل و قسط در ميان بندگان حكم فرمايد چنانچه فرموده و نضع الموازين القسطليوم القيمة فلا تظلم نفس شيئا و ان كان مثقال حبة منخردل اتينا بها و كفى بنا حاسبين، سوره انبياء، آيه 47 مى گذاريم ترازوهاى عدالت رادر زور قيامت، لاجرم ستمديده نمى شود كسى به چيزى و چنانچه چيزى به وزن دانه خردلى باشد، مى آوريم ما آن را و بس هستيم ما براى حساب نمودن.

نقض یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز