لغت نامه دهخدا
حساب شدن. [ ح ِ ش دَ ] ( مص مرکب ) محسوب شدن. چیزی را به حساب کسی گذاشتن اعم از این که مال شخصی او باشد یا نه. ( قاموس کتاب مقدس ).
- چیزی به حساب کسی منظور شدن؛ به پای او محسوب گردیدن.
حساب شدن. [ ح ِ ش دَ ] ( مص مرکب ) محسوب شدن. چیزی را به حساب کسی گذاشتن اعم از این که مال شخصی او باشد یا نه. ( قاموس کتاب مقدس ).
- چیزی به حساب کسی منظور شدن؛ به پای او محسوب گردیدن.
چیزی بحساب کسی منظور شدن محسوب شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سدوبل {به اشتباه:کِدوبل/ابهام زدایی}: حساب شدن «هیت» همزمان و دریافت امتیاز توسط دو بازیکن در بازی اپه.